آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

سلام خوش آمدید

قبل    بعد

پسر بُد مر او را یکی هوشمند
گرانمایه    طهمورث      دیوبند

بیامد به  تخت پدر  برنشست
کمر بر میان رَسم او را ببست

همه  موبدان  را   ز لشکر  بخواند
به چربی چه مایه سخن ها براند

چنین گفت کامروز تخت و کلاه
مرا   زیبد و ،  تاج و گنج و سپاه

جهان از بدی ها بشویم به رای
پس آنگه کنم در  کَیی  گِرد پای

ز هر جای  کوته کنم  دستِ  دیو
که من بود خواهم جهان را خدیو

هر آن چیز کاندر جهان سودمند
کنم  آشکارا    ،     گشایم   ز بند

پس از پشت میش و بره پشم و موی
برید   و     به   رشتن     نهادند     روی

به کوشش از او کرد پوشش بجای
به   گستردنی   بُد  هم   او  رهنمای

با موی و پشم لباس برای پوشش درست کرد

ز پویندگان   هر   که   بُد    نیک رو
خورش کردشان سبزه و کاه و جو

رَمنده دَدان    را    همه   بنگرید
سیه گوش و یوز از میان برگزید

سیه گوش: نوعی گربه وحشی     یوز: یوزپلنگ

به چاره بیاوردش از دشت و کوه
به  بند  آمدند   آنکه  دور  از  گروه

در قدیم یوزپلنگ را شبیه سگ شکاری پرورش می دادند تا در شکار به انسان کمک کند

ز مرغان همان را که بُد نیک ساز
چو  باز و  چو شاهین  گردن فراز

باز : اکثر پرندگان شکاری را شامل می شود ، در لری به پرنده ی شکاری ای که بال هایش همیشه باز است گفته می شود

بیاورد و  باموختن‌شان گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت

چُن این کرده شد ماکیان و خروس
کجا   برخروشد      گهِ  زخمِ  کَوس

بیاورد و یکسر به مردم کَشید
نهفته  همه   سودمندی  گزید

بفرمود تـــاشان نوازند گرم
نخوانندشان جز بِداوای نرم

چنین گفت کین را نمایش کنید
جهان  آفرین   را  ستایش کنید

که او دادمان بر دده دستگاه
ستایش مر او را که بنمود راه

طهمورث کارهای پدرش در مسیر تمدن سازی را ادامه داد و در پیشرفت تعامل انسان با حیوان، حیواناتی وحشی را برای کمک در شکار حیوانات به خدمت انسان آورد و تربیت شان کرد

مر او را یکی پاک دستور بود
که رایش ز کردار بد دور بود

دستور: وزیر

خَنیده به هر جای و شهرسپ نام
نَزَد  جُز  به نیکی  به  هر جای گام

خنیده: مشهور بود         شهرسپ: اسم وزیر طهمورث

همه روز بسته ز خوردن دو لب
به  پیش  جهاندار  بر  پایِ شب

چو جان بر دل هر کسی بود دوست
نماز  شب     و    روزه     آیین   اوست

سرِ مایه بود اختر شاه را
در بند  بُد  جان بدخواه را

همه راه نیکی نمودی به شاه
همه  راستی  خواستی پایگاه

چُن آن شاه پالوده گشت از بدی
بتابید     از      او      فرَّهِ      ایزدی

برفت اَهرِمَن را بدافسون ببست
چو  بر  تیزرو   بارگی   برنشست

زمان تا زمان زینش برساختی
همی   گِرد  گیتیش   برتاختی

به واسطه‌ی وزارت شهرسپ، طهمورث با همه‌ی بدها و بدی ها برخورد کرد و جهان را رنگ و روی خدایی و عدالت داد

چو دیوان بدیدند کردار اوی
کشیدند  گردن  ز گفتار اوی

شدند  انجمن  دیو  بسیار  مَر
که پَردُخته مانند از او تاج و فر

چو طهمورث آگه شد از کارشان
برآشفت  و  بشکست  بازارشان

به فر جهاندار بستش میان
به  گردن  برآورد  گُرز  کَیان

همه نرّه دیوانِ افسون گران
برفتند ،  جادو  سپاهی گران

دَمنده سیه دیوشان پیشرَوْ
همه باسمان برکشیدند عَوْ

برکشیدند عَوْ : داد و فریاد می کردند

جهاندار      طهمورث  بافرین
بیامد کمربسته‌ی رزم و کین

یکایک برآراست با دیو جنگ
نبُد جنگشان را فراوان درنگ

ازیشان دو بهره بدافسون ببست
دگرشان  به  گرز گران  کرد پست

کشیدندشان خسته و بسته خوار
به  جان  خواستند  آن زمان  زینهار

که ما را مکُش تا یکی نو هنر
بیاموزنیمت    که  آید     به  بر

کَی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار

چون آزادشان شد سر از بند اوی
بجُستند     ناچار      پیوند      اوی

نبشتن  به   خسرو   بیاموختند
دلش را چو خورشید بفروختند

نبشته یکی نی ، که نزدیک سی
چه  رومی و  چه تازی و   پارسی

چه سُغدی و چینی و چه پهلوی
نگاریدنِ  آن      ،      کجا  بشنوی

جهاندار سی سال از این بیشتر
چه  گونه    برون    آوریدی    هنر

برفت و سرآمد  برو   روزگار
همه رنج او ماند از او یادگار

جهانا   ،  مپرور چو خواهی درود
چو می بِدرَوی پروریدن چه سود

درود: فعل درو کردن


طهورث دیوها را به اسارت گرفت و اسرا در ازای نوشتن و سواد به طهمورث جان خود را خریدند

قبل    بعد

  • ✍️ پسر کوهستان
  • ✍️ پسر کوهستان

قبل    بعد

جهاندار هوشنگ با رای و داد
به  جایِ نیا  تاج  بر  سر  نِهاد

بِگَشت از بَرش چرخ، سالی چِهل
پُر از  هوش  مغز  و  پُر از  داد  دِل

چو  بِنشَست  بَر   جایگاهِ  مِهی
چنین گفت بر تخت شاهَنشهی

که بر هفت کشور منم پادشا
به هر جا سرافراز و فرمانروا

به       فرمانِ     یزدانِ     پیروزگر
به داد و دِهش تنگ بستش کمر

و زان پس جهان یک‌سر آباد کرد
همه  روی  گیتی  پُر  از  داد  کرد

نخستین یکی گوهر آمد به چنگ
بدآتش   ز آهن   جدا  کرد  سنگ


سر    مایه    کرد    آهن    آبگون
کز آن سنگ خارا کشیدش برون

با آتش آهن را از سنگ جدا کرد

چو بشناخت ،  آهنگری پیشه کرد
گِراز  و  تبر   ،   ارّه   و  تیشه   کرد

صنعت آهنگری رو شروع کرد و ابزارها و سلاح ها را ساخت

چون این کرده شد،  چاره ی آب ساخت
ز دریا    به     هامونش      اندر    بتاخت

آبراهه ساخت و از آب استفاده کرد

به جوی و به کِشت آب را راه کرد
به    فرِّ   کَیی    رنج   کوتاه   کرد


چراگاه  مردم   بدین   برفزود
پراگندن تخم و کِشت  و  درود

بورزید پس هر کسی نان خویش
برنجید و بشناخت سامان خویش

با مدیریت آب کشاورزی را رونق داد و جهان را زندگی بخشید

از مرحله بدوی و کوهستانی داریم وارد مرحله تمدنی می‌شویم

بدان ایزدی  جاه و فرّ کَیان
ز نخچیر و گور و گوزن ژیان

نخچیر: حیوان شکاری ؛ اینجا بز کوهی       گور: گورخر آسیایی

جدا کرد گاو  و  خر  و  گوسفند
به ورز آورید آن چه بُد سودمند

حیوانات را اهلی کرد و دامداری را برای انسان به ارمغان آورد

بدیشان بورزید و زیشان چرید
همی تاج  را  خویشتن  پرورید

ز پویندگان  هر   چه   مویش  نکوست
بکُشت و به سرشان برآهیخت پوست

از پوست حیوانات استفاده را شروع کرد

چو روباه و قاقُم،  چو سنجاب نرم
چهارم سمورست، کَش موی گرم

قاقم: حیوانی شبیه سمور

برین گونه از چرم پویندگان
بپوشید    بالای    گویندگان

برنجید و گسترد و خورد و سپُرد
برفت  و  جز  از   نام   نیکو   نبُرد

بسی   رنج    بُرد   اندران   روزگار
بِد افسون و اندیشه ی بی شمار

چو پیش آمدش روزگار بِهی
ازو  مُردَری  ماند  گاه   مِهی

زمانه       زمانی      ندادش      دِرنگ
شد آن رنج هوشنگ باهوش و سنگ

نپیوست خواهد جهان با تو مهر
نه   نیز   آشکارا    نُمایدت   چهر

جمشید شاه اسطوره ای در این و هند است، آهنگری ، کشاورزی و دامپروری و چرم دوزی را برای جهان ارمغان آورد و جهان را گسترش داد.

قبل    بعد 

  • ✍️ پسر کوهستان

جزوه 563 سوال و جواب کتاب انسان و محیط زیست سال 1403

جزوه انسان و محیط زیست

  • ✍️ پسر کوهستان

قبل    بعد

کیومرث 1 : سخن‌گوی دهقان چه گوید نخست

کیومرث 2 : سیامک خجسته یکی پور داشت

  • ۰ نظر
  • ۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۶:۱۶
  • ✍️ پسر کوهستان

جزوه سوال و جواب

کتاب انسان و محیط زیست

  • ۰ نظر
  • ۱۷ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۷:۰۰
  • ✍️ پسر کوهستان

🔻نکاتی برای نماینده‌ ، نامزدها و هواداران‌شان

🔹اگر تخلفی بوده باید توجه کرد که به اندازه اختلاف آرا نمی‌شود تخلف کرد.

🔹دوست نداشتم نماینده ادوار دوباره به مجلس بره ولی باز هم مردم بهش رای دادن و خودش باز هم نماینده‌مونه تو مجلس. ( و شورای نگهبان نیز این انتخاب رو تایید کرده!!)

🔹دیگر نامزدها اگر می‌خواهند در انتخابات‌های بعدی حضور داشته باشند باید کارهایی انجام بدهند تا در بین مردم شناخته شوند و دل‌ مردم را به دست بیاورند. (نمی‌خوام بگم آقای موحد کار عام‌المنفعه انجام داده ولی به هر حال به سبک خودش یه کارایی کرده و از طرف دیگه چون سال‌ها نماینده بوده و اومد و رفت به مناطق مختلف به سبک خودش داره، شناخته شده‌ست)

🔹بزرگواری بعد از نمایندگیش دیگر در مسائل و مناسبات شهرستان‌های چهارگانه حضور ملموسی نداشت و به نظرم دلیل اصلی‌ای که نتوانست اکثریت مردم را با خود همراه کند همین بود. و البته بعضی حرف‌ها و موضع‌گیری هایبی که بد موقع نشر پیدا کرد.
علوی تبار، مژدهی، سعادتیان، نبوی زاده، دهبانی‌ذب و ... نیز تا الآن حضور و بروزی در بین مردم نداشته اند.

🔹این شهرستان‌ها نیاز به کار تشکیلاتی و حضور فعال در عرصه‌های مختلف مربوط به مردم و زیرساخت‌ها دارند.

🔹نیاز هست برای آب شرب، برای برق، برای جاده، مدرسه، بخش کشاورزی، مسجد، اشتغال، محیط زیست، میراث فرهنگی ، احقاق حقوق شخصی و عمومی در کنار مردم حضور پر رنگ داشت.

🔹نمی‌شود مردم را رها کرد و دم انتخابات آمد و از مردم درخواست همراهی داشت.

🔹کسی که می‌خواهد نماینده شود باید قبل از انتخابات بتواند جایگاه عمومی بین مردم پیدا کند.

🔹و این جایگاه را باید حفظ کرد و با استمرار آن را به بالندگی برساند.

🔹باید در مناسبات و مسائل کشوری نیز اهل نظر و عمل بود و ساکت و ساکن ننشست.

🔹باید اخلاق خوب ، روابط عمومی بالا همراه با بیانی شیوا و اخلاق‌مدارانه داشت تا در دل‌ها بنشینی.

🔹اگر تشکیلات داشته باشی در مناطق مختلف می‌توانی امید به همراهی مردم داشته باشی وگرنه بعضی ها که آمدند و هر چند انسان‌های خوبی بودند ولی چون جایگاه و پایگاه اجتماعی نداشتند و فقط باعث سوختن آراء عده‌ای از مردم شدند.

🔹عزیزانی که قصد دارند در آینده این مسیر را دنبال کنند از الآن تشکیلات شکل بدهند و ظرفیت های مناطق مختلف را با خود همراه کنند؛ با موضع‌گیری به موقع و عملگرایی و حضور مستمر بین مردم و با پیگیری مشکلات و حل و کم کردن کمبودها خود را بر مردم عرضه کنند.

🔹طرفداران آقای موحد نیز بدانند این انتخاب و این نمایندگی بازی فوتبال نبوده که حالا ژست برد را بگیرند و به هواداران طرف بازنده بخندند و متلک بگویند بلکه اگر نماینده نتواند نماینده‌ی خوبی باشد خودشان نیز پشیمان خواهند شد؛ پس مطالبه‌گری خود را برای کم کردن مشکلات از نماینده داشته باشند و با فشارهایی چون جاده‌ی روستای ما و به کارگیری فرزندم در ادارت و انتقالی دختر و برادرم افکار و اعمال نماینده را متمرکز بر این امور نکنند تا نماینده با فراغ بال به وظیفه‌ی قانونی‌یش که قانون‌گذاری و نظارت است همت گمارد حال اینکه در این بین از توان و مراودات خود بهره ببرد برای حل مشکلات زیرساختی منطقه در کنار انجام وظایف اصلی خوب هم هست.

🔹طرفداران بزرگواری, مژدهی, دهبانی و سعادتیان و ... نیز بهتر است دیگر همه‌چیز را فراموش کنند؛ اگر طرح، ایده و نظری در جهت پیشرفت و بهتر شدن مد نظر دارند به نماینده مشاوره بدهند و جز پیشرفت چیزی را ملاک خود در این امور ندانند.

🔹طرفداران نماینده‌ی پیروز و نامزدهای  دیگر بدانند کسی که پیروز شده نماینده همه است و دیگر جای به رخ کشیدن حرف ها و حرکات سابق نیست و همه‌ی چیز را باید فراموش کرد تا بتوان پیشرفت منطقه را مشاهده کرد.

🔹نماینده و دیگر نامزدها به این سخت امام علی ع تاسی بجویند که : دنیا دو روز است؛ روزی به کام تو و روزی به زیان تو . چون به کام تو بود سرمست مشو و چون به زیان تو بود ، غمناک نباش ! زیرا هر دو مایه‌ی آزمایش توست.

🔹خوبی‌ها را بیشتر کنیم و دل‌ها را نزدیک بگیریم که همه تلاش مان برای پیشرفت منطقه و کشورمان و شرایط اقتصادی بهتر بوده است نه فخر فروشی و عداوت و لج بازی و ...

✍️ #هادی_غفاری

🌿 @kohgeloyeh

  • ۰ نظر
  • ۱۷ اسفند ۰۲ ، ۰۹:۵۰
  • ✍️ پسر کوهستان

✍️ #هادی غفاری
۱۴۰۲٫۱۲٫۲

تا بحال به این فکر کرده‌اید چرا قول‌هایی که نامزدهای به مجلس رفته داده‌اند یا عملی نشده‌اند یا گوشه‌ی کمی از آن‌ها عملی شده؟

شاید آن‌ها هم دوست نداشته باشند به قول‌هایی که داده و می‌دهند عمل نشود ولی دست‌شان به جایی نمی‌رسد که قطعا دست‌شان نمی‌رسد و آن جایی که کاری انجام شده پای زد و بند و رانت به مسئله باز شده است‌.

نماینده‌ی مجلس وظیفه‌اش قانون‌گذاری و نظارت است نه کار اجرایی .

شاید بخاطر توقعات ماها ایشان نیز فکر می‌کند وظیفه‌اش کار اجرایی و دخالت در انتصاب مسئولین ادارات و انتخاب فرمانداران و بخشداران است!

نماینده‌ی مجلسی که حواسش به امور اجرایی و انتصاب رئسای ادارات و انتخاب فرماندارن و بخشدارن و به کار گیری نیرو در فلان اداره‌ است قطعا وقت و انرژی کافی جهت رسیدگی و انجام وظیفه‌ی ذاتی خود ندارد.

شخصی که وظیفه‌ی ذاتی نمایندگی را رها می‌کند و پیگیر کارهایی دیگر چون انتخاب رئسای ادارات و بخشداران و بکارگیری نیرو در ادارات و انتخاب فلان پیمانکار جهت انجام فلان پروژه است قطعا فرد قانون‌گرایی نیست و اهل زد و بند و رانت می‌باشد!

چنین شخصی اگر رای بیاورد و نماینده‌ی مجلس شود از عوامل بروز مشکلات جدید در کشور خواهد بود.

نامزد انتخاباتی ای که قول جاده، برق، گاز، آسفالت، آب، سد، مدرسه، شهرستان شدن بخش‌ها و ... می‌دهد و شأن نمایندگی مجلس را دارد پایین می‌آورد؛ با بیان چنین سخنانی نشان می‌دهد چیزی از نمایندگی نمی‌داند و یا تصورش بر این است که مردم چیزی نمی‌دانند و با این حرف‌ها و شعارها قصد فریب افکار و دزدیدن رای مردم را دارد!

اگر می‌خواهیم فردای بهتری را تجربه کنیم، اگر می‌خواهیم مشکلات کشور کمتر باشد، اگر دنبال فشار اقتصادی کمتر هستیم، اگر دوست داریم قدرت خرید مردم بالا برود، اگر دنبال اصلاح و پیشرفت در سیاست داخلی و خارجی هستیم، اگر دنبال دولتی کار کن و پر تلاش می‌گردیم و ... باید مجلسی قوی داشته باشیم با نمایندگانی که هم متوجه امور اقتصادی، امور عمرانی، امور فرهنگی، امور تعلیم و تربیت، ورزشی و ... باشد؛ هم درک‌ درستی از جامعه مردمی امروز داشته باشد، هم اهل گفتگو و رایزنی با نمایندگان دیگر در مورد این امور باشد که هنر نماینده این است بتواند نمایندگان دیگر را در مورد سیاست های کلان همراه و قانع کند.


باید آنقدر شجاعت بیان و اشراف به مسائل داشته باشد که هر روز این وزیر و آن وزیر و حتی رئیس جمهور را به مجلس فرا بخواند و سوالاتی در مورد مسائل و وظایف مختلف شخص فراخوانده بپرسد.
نه اینکه بعد از ۴ سال حضور در مجلس یک جمله از ایشان در مورد تصویب لایحه‌ای پیدا نکنیم؛ یک سوال از هیچ وزیر و رئیس جمهوری در کارنامه ۴ ساله‌اش یافت نشود؛ یک اثر گذاری در کمیسیون‌های تخصصی مجلس از ایشان پیدا نباشد.

ختم کلام نامزد انتخاباتی‌ای که شعارش احداث جاده و بیمارستان و برق و گاز و سد و کارخانه و ... است؛
نامزدی که دارد قول بکارگیری فرزندان و برادران و افراد طایفه را می‌دهد؛
نامزدی که هیچ سخنی بلد نیست در مورد اقتصاد کلان، زیرساخت پیشرو، سیاست‌های جاری، مدیریت فرهنگی، آموزش کلان و فرهنگ و زیربنای اشتغال ، محیط زیست، گردشگری، تولید و ... بزند؛

نمی‌داند نمایندگی مجلس چیست و بدرد نمایندگی نمی‌خورد.

رای خود را در سبد دیگری بیندازیم و شریک مشکلاتی که چنین شخصی به بار خواهد آورد نشویم.

🌿 https://eitaa.com/kohgeloyeh

  • ۱ نظر
  • ۰۳ اسفند ۰۲ ، ۰۱:۱۳
  • ✍️ پسر کوهستان

قبل    بعد

آغاز سخن : به نام خداوند  جان  و  خرد

ستایش خرد : کنون  ای  خردمند  ارج خرد

آفرینش عالم : از  آغاز  باید  که دانی درست

آفرینش مردم : کزین  بگذری  مردم  آمد  پدید

آفرینش آفتاب : روان     اندر او     گوهرِ دل‌فروز

آفرینش ماه : چراغست مر تیر شب را بسیج

ستایش علی : تو را دانشِ دین رهاند درست

فراهم آوردن کتاب : سخن هر چه گویم همه گفته‌اند

دقیقی شاعر : چون از دفتر این داستان‌ها بسی

دوست مهربان : دل روشن من چو بگذشت ازوی

امیرک منصور: بدین نامه چون دست بردم فراز

ستایش سلطان محمود : بدین نامه من دست بردم فراز

قبل    بعد

  • ✍️ پسر کوهستان

قبل    بعد

سیامک خجسته یکی پور داشت

که   نزد نیا   جای دستور   داشت

جای : مقام ، منزلت

دستور : وزیر

سیامک پسری نیک بخت داشت که وزیر بود (اجازه دستور دادن از طرف پدربزرگش داشت)

گرانمایه را     نام    هوشنگ     بود

تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

 

به  نزدِ نیا      یادگارِ پدر

نیا پروریده مر او را به بر

بر : کنار 

نیایَش  به جای    پسر  داشتی

جز او بر کسی چشم نگماشتی

نیا : پدر بزرگ

پدربزرگش (کیومرث) او را مانند پسر خودش می دانست و همیشه مراقبش بود

چو  بنهاد دل کینه   و   جنگ را

بخواند آن گرانمایه هوشنگ را

دل به چیزی نهادن: آماده شدن برای چیزی

همه گفتنی‌ها بدو باز گفت

همه رازها برگشاد از نهفت

نهفت : درون، دل

که من لشکری کرد خواهم همی

خروشی برآورد      خواهم  همی

 

تو را  بود  باید  همی  پیشرو

که من رفتنی‌ام، تو سالار نو

 

پری و پلنگ انجمن کرد و شیر

ز درّندگان  ببر    و    کاس دلیر

 کاس : خوک نر (اینجا گراز)

سپاهی دد و دام و مرغ و پری

سپهدار  با  گیر    و     گُنداوری

گیر : نیرو

گنداوری : دلیری ، پهلوانی

پس پشت لشکر کیومرث شاه

نبیره به پیش اندرون با سپاه

نبیره : نوه

بیامد سیه دیو با ترس و باک

همی بآسمان بر پراگند خاک

 

ز هُرّای     درّندگان      چنگ    دیو

شده سست از خشم کیهان خدیو

هرا : غریو ، خروش

چنگال دیو از خروش درندگان سپاه هوشنگ و نیز از خشم خداوند ناتوان شد.

به هم بر فتادند هر دو گروه

شدند از دد و دام دیوان ستوه

ستوه : درمانده

بیازید چون شیر هوشنگ چنگ

جهان کرد بر دیو نستوه تنگ

نستوه: نشست ناپذیر، شکست ناپذیر، ایستنده، جنگی .

کشیدش سراپای یک‌سر دوال

سپهبد برید آن سر نا‌همال

ناهمال: نالایق، ناهم‌شأن
کشیدش سراپای یک‌سر دوال: پوست او را یکسره کند (کنایه از کشتن)

به پای اندر افگند و بسپرد خوار

دریدش بر او چرم و برگشت کار

چرم : پوست

هوشنگ دیو را به زیر پا انداخت و او را به خواری لگدمال کرد و پوست او را درید و کار به سود هوشنگ عوض شد .

چون آمد مر آن کینه را خواستار

سرآمد     کیومرث    را     روزگار

وقتی (سیامک) کین کشته شدن پسر را گرفت ، کومرث فوت کرد .

برفت و جهان مُردَری ماند ازوی

نگر   تا   که   را   نزد   او    آبروی

 مردری : میراث

جهان    فریبنده      و      گَرد گَرد

ره سود بنمود و خود مایه خَورد

مایه : سود

جهان فریبنده و ناپایدار به مردم راه سود را نشان می‌دهد، اما نه تنها سودی به آن‌ها نمی‌دهد که سرمایه‌ را نیز می‌خورد

جهان سر به سر چو فسانه‌ست و بس

نماند    بد       و      نیک    بر    هیچ‌کس

قبل    بعد

  • ✍️ پسر کوهستان
آب حیات

پسر کوهستان
هادی غفاری
اَو حیات : آب حیات

ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﻫﺎ ﺷﻮﻡ،
ﺑﺎﺯ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ،
ﺍﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﺳﺖ؛
ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﺍﺳﺖ،
ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺧﻠﻖ ﮔﺮگ هاﯼ ﻫﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﻫﻮﻝ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﺎﺭﺩ،
ﺗﻮ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺁﺳﯿﺐ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺍﯼ ﭘﻨﺎه گاﻩ ﺍﺑﺪﯼ ! ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺷﻮﯼ ...

دکتر علی شریعتی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب