آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

سلام خوش آمدید

هوشنگ

دوشنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ۰۸:۳۸ ب.ظ

قبل    بعد

جهاندار هوشنگ با رای و داد
به  جایِ نیا  تاج  بر  سر  نِهاد

بِگَشت از بَرش چرخ، سالی چِهل
پُر از  هوش  مغز  و  پُر از  داد  دِل

چو  بِنشَست  بَر   جایگاهِ  مِهی
چنین گفت بر تخت شاهَنشهی

که بر هفت کشور منم پادشا
به هر جا سرافراز و فرمانروا

به       فرمانِ     یزدانِ     پیروزگر
به داد و دِهش تنگ بستش کمر

و زان پس جهان یک‌سر آباد کرد
همه  روی  گیتی  پُر  از  داد  کرد

نخستین یکی گوهر آمد به چنگ
بدآتش   ز آهن   جدا  کرد  سنگ


سر    مایه    کرد    آهن    آبگون
کز آن سنگ خارا کشیدش برون

با آتش آهن را از سنگ جدا کرد

چو بشناخت ،  آهنگری پیشه کرد
گِراز  و  تبر   ،   ارّه   و  تیشه   کرد

صنعت آهنگری رو شروع کرد و ابزارها و سلاح ها را ساخت

چون این کرده شد،  چاره ی آب ساخت
ز دریا    به     هامونش      اندر    بتاخت

آبراهه ساخت و از آب استفاده کرد

به جوی و به کِشت آب را راه کرد
به    فرِّ   کَیی    رنج   کوتاه   کرد


چراگاه  مردم   بدین   برفزود
پراگندن تخم و کِشت  و  درود

بورزید پس هر کسی نان خویش
برنجید و بشناخت سامان خویش

با مدیریت آب کشاورزی را رونق داد و جهان را زندگی بخشید

از مرحله بدوی و کوهستانی داریم وارد مرحله تمدنی می‌شویم

بدان ایزدی  جاه و فرّ کَیان
ز نخچیر و گور و گوزن ژیان

نخچیر: حیوان شکاری ؛ اینجا بز کوهی       گور: گورخر آسیایی

جدا کرد گاو  و  خر  و  گوسفند
به ورز آورید آن چه بُد سودمند

حیوانات را اهلی کرد و دامداری را برای انسان به ارمغان آورد

بدیشان بورزید و زیشان چرید
همی تاج  را  خویشتن  پرورید

ز پویندگان  هر   چه   مویش  نکوست
بکُشت و به سرشان برآهیخت پوست

از پوست حیوانات استفاده را شروع کرد

چو روباه و قاقُم،  چو سنجاب نرم
چهارم سمورست، کَش موی گرم

قاقم: حیوانی شبیه سمور

برین گونه از چرم پویندگان
بپوشید    بالای    گویندگان

برنجید و گسترد و خورد و سپُرد
برفت  و  جز  از   نام   نیکو   نبُرد

بسی   رنج    بُرد   اندران   روزگار
بِد افسون و اندیشه ی بی شمار

چو پیش آمدش روزگار بِهی
ازو  مُردَری  ماند  گاه   مِهی

زمانه       زمانی      ندادش      دِرنگ
شد آن رنج هوشنگ باهوش و سنگ

نپیوست خواهد جهان با تو مهر
نه   نیز   آشکارا    نُمایدت   چهر

جمشید شاه اسطوره ای در این و هند است، آهنگری ، کشاورزی و دامپروری و چرم دوزی را برای جهان ارمغان آورد و جهان را گسترش داد.

قبل    بعد 

  • ✍️ پسر کوهستان

شاهنامه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آب حیات

پسر کوهستان
هادی غفاری
اَو حیات : آب حیات

ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﻫﺎ ﺷﻮﻡ،
ﺑﺎﺯ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ،
ﺍﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﺳﺖ؛
ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﺍﺳﺖ،
ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺧﻠﻖ ﮔﺮگ هاﯼ ﻫﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﻫﻮﻝ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﺎﺭﺩ،
ﺗﻮ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺁﺳﯿﺐ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺍﯼ ﭘﻨﺎه گاﻩ ﺍﺑﺪﯼ ! ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺷﻮﯼ ...

دکتر علی شریعتی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب