آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

سلام خوش آمدید

جمشید 4

دوشنبه, ۱۰ دی ۱۴۰۳، ۰۶:۵۷ ق.ظ

قبل    بعد

از آن پس برآمد از ایران خروش
پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش

سیه گشت رخشنده روزِ سپید
گسستند پیوند با جمِّــشید

در این بیت جمشید را جَمِّ شید بخوانید.

بر او تیره شد فَرَّهِ ایزدی
به کژی گرایید و نابخردی

پدید آمد از هر سویی خسروی
یکی نامجویی به هر پهلوی

سپه کرده و جنگ را ساخته
دل از مهر جمشید پرداخته

یکایک بیامد از ایران سپاه
سوی تازیان برگفتند راه

شنیدند کان‌جا یکی مهتر است
پُر از هَول شاه اژدها پیکر است

سواران ایران همه شاه‌جوی
نهادند یک‌سر به ضحاک روی

به شاهی بر او آفرین خواندند
وُرا شاه ایران زمین خواندند

مران اژدهافَش بیامد چو باد
بِدایران زمین تاج بر سر نهاد

از ایران و از تازیان لشکری
گزین کرد گُردان هر کشوری

سوی تخت جمشید بنهاد روی
چُن انگشتری کرد گیتی بر اوی

چو جمشید را بخت شد کُندرَو
به تنگ اندر آمد سپهدار نَو

برفت و بدو داد تخت و کلاه
بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه

نهان گشت و گیتی بر او شد سیاه
سپردش به ضحاک تخت و کلاه

چو صد سالش اندر جهان کس ندید
بر او نام شاهی و او ناپدید

صدم سال روزی به دریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاک دین

نهان بود چند از بد اژدها
نیامد به فرجام هم زو رها

چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ
یکایک ندادش سخن را درنگ

بِداَرّه‌َش سراسر به دو نیم کرد
جهان را از او پاک پُر بیم کرد

بِداَرّه‌َ : با اره    ؛    «ش» آخرش ضمیر متصل است.

شد آن تخت شاهی و آن دستگاه
زمانه ربودش چو بیجاده کاه

از او بیش بر تخت شاهی که بود
بدان رنج بردن چه آمدش سود

گذشته بر او سالیان هفتصد
پدید آوریده همه نیک و بد

چه باید همی زندگانی دراز
چو گیتی نخواهد گشادنت راز

همی پرورانت با شهد و نوش
جز آوای نرمت نیارد به گوش

یکایک چو گویی که گسترد مهر
نخواهد نمودن به بد نیز چهر

بدو شاد باشی و نازی بدوی
همه راز دل بر فرازی بدوی

یکی نغز بازی برون آورد
به دلت اندر از درد خون آورد

با ظهور تباهی و نگرانی در ایران روبرو هستیم. جنگ و شورش از هر سو برمی‌خیزد و روزها سیاه می‌شود. مردم از جمشید تبرک می‌شوند و فره ایزدی از او دور می‌شود. به‌تدریج، فرمانروایی به نام ضحاک ظهور می‌کند که به عنوان شاهی هولناک شناخته می‌شود. او لشکری از ایران را جمع می‌کند تا با تازیان مواجه شود و بر تخت جمشید نشیند. پس از صد سال که او در چین پنهان شده، دوباره به ایران باز می‌گردد. اما در نهایت، ضحاک به دست کسی گرفتار می‌شود و به شدت مجازات می‌گردد. این تصویر از زمانه‌ای پر از مبارزه و حوادث تلخ و شیرین، نشان‌دهنده گذر سال‌ها و تغییرات در سرنوشت انسان‌هاست و در انتها، دعا و آرزوی رهایی از رنج مطرح می‌شود.

قبل    بعد

  • ✍️ پسر کوهستان

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آب حیات

پسر کوهستان
هادی غفاری
اَو حیات : آب حیات

ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﻫﺎ ﺷﻮﻡ،
ﺑﺎﺯ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ،
ﺍﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﺳﺖ؛
ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﺍﺳﺖ،
ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺧﻠﻖ ﮔﺮگ هاﯼ ﻫﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﻫﻮﻝ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﺎﺭﺩ،
ﺗﻮ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺁﺳﯿﺐ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺍﯼ ﭘﻨﺎه گاﻩ ﺍﺑﺪﯼ ! ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺷﻮﯼ ...

دکتر علی شریعتی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب