امیرک منصور
قبل بعد
بدین نامه چون دست بردم فراز
یکی مهتری بود گردنفراز
دست فراز بردن : دست پیش بردن ، دست به کاری زدن
مهتر : بزرگ
گردن فراز : سربلند ، نیرومند
جوان بود و از گوهر پهلوان
خردمند و بیدار و روشن روان
بیدار : هوشیار
خداوند رای و خداوند شرم
سخن گفتنش خوب و آوای نرم
خداوند : صاحب
شرم : ادب
آوای نرم : مهربان و ملایم سخن گفتن
مرا گفت کز من چه باید همی
که جانت سخن برگراید همی
برگراییدن : میل کردن ، قبول کردن
گفت : چکار کنم تا دل به سرودن شاهنامه بدهی؟
به چیزی که باشد مرا دسترس
به گیتی نیازت نیارم به کس
از آن چه دارم دریغ نخواهم کرد ، مبادا نیازمند کس دیگری شوی
همی داشتم چون یکی تازه سیب
که از باد نامد به من بر نهیب
نهیب : آسیب
مرا مانند سیبی تازه چنان نگه می داشت که حتی از باد هم به من گزندی نمی رسید (توصیف زیبای فردوسی از امنیت و آسایش زیر سایهی امیرک منصور)
به کیوان رسیدم ز خاک نَژَند
از آن نیکدل نامدار ارجمند
به سبب حمایت های او (امیرک منصور) سربلند و سرافراز شدم
به چشمش همان خاک و هم سیم و زر
کریمی بدو یافته زیب و فر
زیب : زیبا
فر : افتخار
در چشم او طلا و نقره با خاک یکی بود (اشاره به بی توجهی به ثروت و چشم داشت دنیایی) و آنچنان بخشنده بود که مایهی زیبایی و افتخار بود
سراسر جهان پیش او خوار بود
جوانمرد بود و وفادار بود
چون آن نامور کم شد از انجمن
چو در باغ سرو سَهی از چمن
نامورمردی مانند امیرک منصور از بین مردم رفت گویی سروی بلند از باغ برود
دریغ آن کمربند و آن گُردگاه
دریغ آن کَیی بُرزِ بالای شاه
گردگاه : گرده گاه : کلیه ، اینجا پهلو
برز بالا : قد و قامت بلند
نه زو زنده بینم نه مرده نشان
به دست نهنگان مردم کُشان
نهنگان مردم کشان : استعاره از ماموران ظالم امیر سامانی
از او خبری نیست و معلوم نیست زندهست یا بدست مامورین حکومتی کشته شده
گرفتارو، زو دل شده ناامید
نوان لرز لرزان به کردار بید
گرفتار : اسیر
نوان : نالان
یکی پند آن شاه یاد آوریم
ز کژی روان سوی داد آوریم
فکر را از نادرستی به راه راست آوریم
مرا گفت کین نامهی شهریار
گرت گفته آید به شاهان سپار
قبل بعد