ملاقات با دکتر شریعتی
پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۹ ق.ظ
✍️: #پسر_کوهستان
دهدشت ۱۷دیماه۱۴۰۴
باد میلغزید میان شاخهها و سایهها روی زمین میرقصید.
در خلوت خود، با کتابها، سکوت و گامهای آرام، با دکتر علی شریعتی همراه شدم؛
دیدارهایی که نه فقط پرسش و پاسخ، بلکه جریان شعور و آتش درون بودند 🔥.
هر نگاه، هر سکوت، هر کلمه، چراغی بود برای مسیر آدم شدن،
مسیری که نسلهای امروز و فردا بتوانند در آن راه بیایند و مسیرشان روشن شود 🌿.
پرسیدم: چگونه میتوانم آدم شوم در این شلوغیها؟
چگونه در میان صداهای بلند و دلهای سنگین، مسئول و آزاد بمانم؟
دکتر گفت:
«آدم شدن با فریاد و شعار نیست،
با ایستادن در سکوت است،
با سوختن، نه برای خود، که برای دیگران،
با پذیرفتن مسئولیت، حتی وقتی کسی نمیبیند.»
[آدم شدن با سکوت، سوختن برای دیگران و مسئولیت آغاز میشود.]
باد آرام روی برگها میلغزید 🍃 و مسیر «بازگشت به خویشتن» روشن شد.
«خودت را بشناس، تا دیگران و حقیقت را درک کنی.»
[خودشناسی، نخستین گام آزادی و انسانیت است.]
زمین خیس و مهگرفته، مسیر را پوشانده بود 🌫،
سقوط و تنهایی بر دل سنگینی میکرد.
دکتر با صدایی آتشین گفت:
«هبوط یعنی فهمیدن درد و عبور از آن.
هر سقوط، بخشی از مسیر رشد است.
اگر میخواهی آزاد شوی، اول باید از خود عبور کنی، حتی از ترس و ضعفهایت.»
[سقوط و درد، معلمان مسیر آزاد شدن هستند.]
نور چراغ مطالعه کتاب «اسلامشناسی» را روشن کرد 📖.
«فهم دین، تنها حفظ متن و مراسم نیست،
دین یعنی مسئول شدن، سوختن برای عدالت، و تلاش برای انسان شدن از دل ایمان.»
[ایمان بدون عدالت و مسئولیت، پوچ است.]
در هوای سرد و تنهایی ❄️، دکتر گفت:
«اگر برای مظلومان نایستی، اگر در برابر ظلم سکوت کنی، تو هم بخشی از ظلم هستی.»
[ایستادگی و ظلمستیزی با دل و زندگی آموخته میشود.]
صدایش لرزید:
«حق ندهید کسی را بازیچه کنید، رفیق باشید، همراه باشید.»
[احترام و همراهی، پایه انسانیت و عدالت است.]
او با آتش در نگاه 🔥، «ابوذر، خداپرست سوسیالیست» را توضیح داد:
«ایستادگی و ظلمستیزی را با دل و زندگی باید آموخت.
هر بار که کوتاهی کنی، جهان را در ظلم شریک شدهای.»
[ایستادگی، بهای آزادی و عدالت است.]
کتاب «پس از شهادت» را در دست گرفت:
«ایستادن پس از شکست، سوختن برای حق، حتی وقتی کسی نمیبیند،
این است مسیر انسان شدن.»
[شجاعت و ایستادگی در تنهایی، مسیر رسیدن به انسانیت است.]
نگاهی پرحرارت به «زن، بازیچه یا رفیق؟» انداخت:
«حق ندهید کسی را بازیچه کنید. با احترام و همراهی زندگی کنید.»
[احترام، همراهی و عدالت، پایه انسانیت است.]
او صفحات «روشنفکری و رسالت روشنفکر» را ورق زد:
«روشنفکری بدون مسئولیت، پوچ است.
هر که در جامعه حرفی برای گفتن دارد، مسئولیت دارد.»
[روشنفکری یعنی شعور و عمل همراه هم.]
نگاه به «معرفت و جامعه» داشت:
«شناخت جامعه بدون شناخت خود، بیثمر است.»
[خودشناسی و جامعهشناسی دو بال پرواز انساناند.]
اشاره به «انقلاب و ایمان» کرد:
«انقلاب واقعی از دل ایمان و مسئولیت برمیخیزد، نه از شعار و تظاهر.»
[انقلاب بدون ایمان و عمل، خاموش است.]
به «تمدن و نقد فرهنگ» رسید:
«اگر فرهنگ و تمدن را نقد نکنی، در بند سنت و تقلید میمانی.»
[نقد فرهنگ، راه بیداری و آزادی است.]
صفحات «مذهب و انسان» را گشود:
«هر که به دین دل بسته اما از انسانیت غافل است، راه را گم کرده است.»
[انسانیت بدون شعور دینی کامل نیست و دین بدون انسانیت تهی است.]
کتاب «تشیع علوی» را برداشت:
«راه حقیقت، ایستادگی، عشق به عدالت و پیروی از نور علی است.»
[پیروی از عدالت و حقیقت، راه آزادی و تعالی است.]
نگاه به «مولا علی و حضرت حسین» انداخت:
«عشق به عدالت، عشق به مظلوم، مسیر انسان شدن است.»
[دوستی با عدالت، عشق واقعی است.]
کتابهای «بازگشت به خویشتن»، «اسلامشناسی»، «ابوذر، خداپرست سوسیالیست»، «زن، بازیچه یا رفیق؟»، «پس از شهادت»، «مذهب علیه مذهب»، «دین علیه دین»، «روشنفکری و رسالت روشنفکر»، «معرفت و جامعه»، «انقلاب و ایمان»، «تمدن و نقد فرهنگ»، «مذهب و انسان»، «تشیع علوی»، «علی حقیقتی بر گونه اساطیر و حسین،وارث آدم»،
هر کدام چراغی بودند که مسیر مرا روشن میکردند 🔥
[سوختن برای دیگران، ایستادن در برابر ظلم، شناخت خود، عدالت، ایمان و انسانیت، مسیر کامل آدم شدن است.]
هر کلمهاش شعله بود و هر سکوتش چراغی 🌟.
شریعتی کتاب نبود، راه بود،
فریاد نبود، جهت بود،
شورش نبود، شعور بود.
و من زمزمه میکنم:
دکتر… من آمدهام، نه برای دانستن،
برای شدن 🌿.
[سوختن برای دیگران، ایستادن در برابر ظلم، شناخت خود و عدالت، مسیر کامل انسان شدن است.]
دهدشت ۱۷دیماه۱۴۰۴
باد میلغزید میان شاخهها و سایهها روی زمین میرقصید.
در خلوت خود، با کتابها، سکوت و گامهای آرام، با دکتر علی شریعتی همراه شدم؛
دیدارهایی که نه فقط پرسش و پاسخ، بلکه جریان شعور و آتش درون بودند 🔥.
هر نگاه، هر سکوت، هر کلمه، چراغی بود برای مسیر آدم شدن،
مسیری که نسلهای امروز و فردا بتوانند در آن راه بیایند و مسیرشان روشن شود 🌿.
پرسیدم: چگونه میتوانم آدم شوم در این شلوغیها؟
چگونه در میان صداهای بلند و دلهای سنگین، مسئول و آزاد بمانم؟
دکتر گفت:
«آدم شدن با فریاد و شعار نیست،
با ایستادن در سکوت است،
با سوختن، نه برای خود، که برای دیگران،
با پذیرفتن مسئولیت، حتی وقتی کسی نمیبیند.»
[آدم شدن با سکوت، سوختن برای دیگران و مسئولیت آغاز میشود.]
باد آرام روی برگها میلغزید 🍃 و مسیر «بازگشت به خویشتن» روشن شد.
«خودت را بشناس، تا دیگران و حقیقت را درک کنی.»
[خودشناسی، نخستین گام آزادی و انسانیت است.]
زمین خیس و مهگرفته، مسیر را پوشانده بود 🌫،
سقوط و تنهایی بر دل سنگینی میکرد.
دکتر با صدایی آتشین گفت:
«هبوط یعنی فهمیدن درد و عبور از آن.
هر سقوط، بخشی از مسیر رشد است.
اگر میخواهی آزاد شوی، اول باید از خود عبور کنی، حتی از ترس و ضعفهایت.»
[سقوط و درد، معلمان مسیر آزاد شدن هستند.]
نور چراغ مطالعه کتاب «اسلامشناسی» را روشن کرد 📖.
«فهم دین، تنها حفظ متن و مراسم نیست،
دین یعنی مسئول شدن، سوختن برای عدالت، و تلاش برای انسان شدن از دل ایمان.»
[ایمان بدون عدالت و مسئولیت، پوچ است.]
در هوای سرد و تنهایی ❄️، دکتر گفت:
«اگر برای مظلومان نایستی، اگر در برابر ظلم سکوت کنی، تو هم بخشی از ظلم هستی.»
[ایستادگی و ظلمستیزی با دل و زندگی آموخته میشود.]
صدایش لرزید:
«حق ندهید کسی را بازیچه کنید، رفیق باشید، همراه باشید.»
[احترام و همراهی، پایه انسانیت و عدالت است.]
او با آتش در نگاه 🔥، «ابوذر، خداپرست سوسیالیست» را توضیح داد:
«ایستادگی و ظلمستیزی را با دل و زندگی باید آموخت.
هر بار که کوتاهی کنی، جهان را در ظلم شریک شدهای.»
[ایستادگی، بهای آزادی و عدالت است.]
کتاب «پس از شهادت» را در دست گرفت:
«ایستادن پس از شکست، سوختن برای حق، حتی وقتی کسی نمیبیند،
این است مسیر انسان شدن.»
[شجاعت و ایستادگی در تنهایی، مسیر رسیدن به انسانیت است.]
نگاهی پرحرارت به «زن، بازیچه یا رفیق؟» انداخت:
«حق ندهید کسی را بازیچه کنید. با احترام و همراهی زندگی کنید.»
[احترام، همراهی و عدالت، پایه انسانیت است.]
او صفحات «روشنفکری و رسالت روشنفکر» را ورق زد:
«روشنفکری بدون مسئولیت، پوچ است.
هر که در جامعه حرفی برای گفتن دارد، مسئولیت دارد.»
[روشنفکری یعنی شعور و عمل همراه هم.]
نگاه به «معرفت و جامعه» داشت:
«شناخت جامعه بدون شناخت خود، بیثمر است.»
[خودشناسی و جامعهشناسی دو بال پرواز انساناند.]
اشاره به «انقلاب و ایمان» کرد:
«انقلاب واقعی از دل ایمان و مسئولیت برمیخیزد، نه از شعار و تظاهر.»
[انقلاب بدون ایمان و عمل، خاموش است.]
به «تمدن و نقد فرهنگ» رسید:
«اگر فرهنگ و تمدن را نقد نکنی، در بند سنت و تقلید میمانی.»
[نقد فرهنگ، راه بیداری و آزادی است.]
صفحات «مذهب و انسان» را گشود:
«هر که به دین دل بسته اما از انسانیت غافل است، راه را گم کرده است.»
[انسانیت بدون شعور دینی کامل نیست و دین بدون انسانیت تهی است.]
کتاب «تشیع علوی» را برداشت:
«راه حقیقت، ایستادگی، عشق به عدالت و پیروی از نور علی است.»
[پیروی از عدالت و حقیقت، راه آزادی و تعالی است.]
نگاه به «مولا علی و حضرت حسین» انداخت:
«عشق به عدالت، عشق به مظلوم، مسیر انسان شدن است.»
[دوستی با عدالت، عشق واقعی است.]
کتابهای «بازگشت به خویشتن»، «اسلامشناسی»، «ابوذر، خداپرست سوسیالیست»، «زن، بازیچه یا رفیق؟»، «پس از شهادت»، «مذهب علیه مذهب»، «دین علیه دین»، «روشنفکری و رسالت روشنفکر»، «معرفت و جامعه»، «انقلاب و ایمان»، «تمدن و نقد فرهنگ»، «مذهب و انسان»، «تشیع علوی»، «علی حقیقتی بر گونه اساطیر و حسین،وارث آدم»،
هر کدام چراغی بودند که مسیر مرا روشن میکردند 🔥
[سوختن برای دیگران، ایستادن در برابر ظلم، شناخت خود، عدالت، ایمان و انسانیت، مسیر کامل آدم شدن است.]
هر کلمهاش شعله بود و هر سکوتش چراغی 🌟.
شریعتی کتاب نبود، راه بود،
فریاد نبود، جهت بود،
شورش نبود، شعور بود.
و من زمزمه میکنم:
دکتر… من آمدهام، نه برای دانستن،
برای شدن 🌿.
[سوختن برای دیگران، ایستادن در برابر ظلم، شناخت خود و عدالت، مسیر کامل انسان شدن است.]
- ۰۴/۱۰/۱۹