آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

سلام خوش آمدید

آغاز سخن

يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۴۰۲، ۱۱:۳۴ ق.ظ

قبل    بعد

به نام خداوند  جان  و  خرد

کزین  برتر  اندیشه  بر نگذرد

اندیشه نمی تواند از خواندن نام خداوند نمی تواند فراتر رود

خداوند نام و  خداوند جای

خداوند روزی ده و رهنمای

 

خداوند کیوان و گَردان سپهر

فروزنده‌ی ماه و ناهید و مهر

گردان سپهر : آسمان گردنده ؛ در قدیم تصور بر این بود که آسمان دور زمین می چرخد

فروزنده‌ی ماه و ناهید و مهر : روشنایی بخش افلاک و جاری کننده مهربانی ها

ز نام و نشان و گُمان برترست

نگارنده‌ی بر شده  گوهرست

گوهر : استعاره خورشید و ستارگان ( : ذات ، جوهر ؛ در ابیات مختلف با توجه مفهوم جمله ترجمه می شود)؛     نگارنده‌ی بر شده  گوهرست : نگارنده‌ی این گوهر بالا ( آسمان، خورشید و ستارگان) خداونده 

به   بینندگان    آفریننده   را

نبینی ، مرنجان دو بیننده را

بیننده : چشم

نه اندیشه یابد بدو نیز  راه

که او برتر از نام و از جایگاه

 

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد   بدو    راه  جان    و   خرد

گوهران: جواهرات (استعاره به آفریده های خداوند؛

آدمی در شناخت هستی  راه به جایی نمی برد

خرد گر سخن  برگزیند  همی

همان را  ستاید که بیند همی

سخن : موضوع، مطلب ؛

دانش آدمی فقط چیزی را می تواند بگوید که می بیند نه فراتر از آن را

ستودن نداند کس او را چو هست

میان   بندگی   را   ببایدت   بست

میان بستن : کمر بستن ؛ میان بندگی : آماده ی بندگی؛

میان بندگی را ببایدت بست : خودت را آماده‌ی بندگی کردن

چون کسی را یارای ستایش واقعی خدا نیست بهتر است بندگی او را پیشه سازیم

خرد را و جان را همی  سنجد  او

در اندیشه‌ی سَخته کی گنجد او

سخته: سنجیده شده ، آفریده

او که خود آفریننده دانش و زندگی‌ست چطور اندیشه‌ی ما بتواند او را تصور کند

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود  آفریننده  را کی توان

آلت رای : ابزار اندیشه ( خرد)

به هستیش باید که خَستو شوی

ز    گفتار    بیکار    یکسو   شوی

خستو : معترف شوی (ایمان بیاوری) ؛

به هستیش باید که خَستو شوی : استدلالی نمیشه باید بهش ایمان بیاری

بیکار: بیهوده ، هرزه

از این وهم خیالات بیهوده بیرون بیایی و با بندگی کردن خود را در مسیرش رها سازی

پرستنده باشی  و  جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

به ژرفی : به باریک بینی و دقت ، عمیقاً

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

 دانایی ، توانایی است و دل افسرده و پیر به آب دانش جوان می شود

از  این پرده برتر سخن‌ راه نیست

ز هستی مر اندیشه آگاه نیست

گفت گو درباره‌ی پس پرده‌ی این عالم مادی راه به جایی نمی برد و آگاهی ای از آن در در دانش ما نیست

با نام خدای زندگانی و اندیشه آغاز می‌کند. تأکید می‌کند که خداوند را با چشم نمی‌توان دید و همینطور وصف و ستایش او آنطور که شایسته است در توان کسی نیست. وظیفه‌ی ما این است که وجود او را تصدیق کنیم و عبادتگر و جویای راه او باشیم.

قبل    بعد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آب حیات

پسر کوهستان
هادی غفاری
اَو حیات : آب حیات

ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﻫﺎ ﺷﻮﻡ،
ﺑﺎﺯ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ،
ﺍﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﺳﺖ؛
ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﺍﺳﺖ،
ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺧﻠﻖ ﮔﺮگ هاﯼ ﻫﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﻫﻮﻝ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﺎﺭﺩ،
ﺗﻮ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺁﺳﯿﺐ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺍﯼ ﭘﻨﺎه گاﻩ ﺍﺑﺪﯼ ! ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺷﻮﯼ ...

دکتر علی شریعتی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب