آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

سلام خوش آمدید

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیباچه شاهنامه» ثبت شده است

قبل    بعد

به نام خداوند  جان  و  خرد

کزین  برتر  اندیشه  بر نگذرد

اندیشه نمی تواند از خواندن نام خداوند نمی تواند فراتر رود

خداوند نام و  خداوند جای

خداوند روزی ده و رهنمای

 

خداوند کیوان و گَردان سپهر

فروزنده‌ی ماه و ناهید و مهر

گردان سپهر : آسمان گردنده ؛ در قدیم تصور بر این بود که آسمان دور زمین می چرخد

فروزنده‌ی ماه و ناهید و مهر : روشنایی بخش افلاک و جاری کننده مهربانی ها

ز نام و نشان و گُمان برترست

نگارنده‌ی بر شده  گوهرست

گوهر : استعاره خورشید و ستارگان ( : ذات ، جوهر ؛ در ابیات مختلف با توجه مفهوم جمله ترجمه می شود)؛     نگارنده‌ی بر شده  گوهرست : نگارنده‌ی این گوهر بالا ( آسمان، خورشید و ستارگان) خداونده 

به   بینندگان    آفریننده   را

نبینی ، مرنجان دو بیننده را

بیننده : چشم

نه اندیشه یابد بدو نیز  راه

که او برتر از نام و از جایگاه

 

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد   بدو    راه  جان    و   خرد

گوهران: جواهرات (استعاره به آفریده های خداوند؛

آدمی در شناخت هستی  راه به جایی نمی برد

خرد گر سخن  برگزیند  همی

همان را  ستاید که بیند همی

سخن : موضوع، مطلب ؛

دانش آدمی فقط چیزی را می تواند بگوید که می بیند نه فراتر از آن را

ستودن نداند کس او را چو هست

میان   بندگی   را   ببایدت   بست

میان بستن : کمر بستن ؛ میان بندگی : آماده ی بندگی؛

میان بندگی را ببایدت بست : خودت را آماده‌ی بندگی کردن

چون کسی را یارای ستایش واقعی خدا نیست بهتر است بندگی او را پیشه سازیم

خرد را و جان را همی  سنجد  او

در اندیشه‌ی سَخته کی گنجد او

سخته: سنجیده شده ، آفریده

او که خود آفریننده دانش و زندگی‌ست چطور اندیشه‌ی ما بتواند او را تصور کند

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود  آفریننده  را کی توان

آلت رای : ابزار اندیشه ( خرد)

به هستیش باید که خَستو شوی

ز    گفتار    بیکار    یکسو   شوی

خستو : معترف شوی (ایمان بیاوری) ؛

به هستیش باید که خَستو شوی : استدلالی نمیشه باید بهش ایمان بیاری

بیکار: بیهوده ، هرزه

از این وهم خیالات بیهوده بیرون بیایی و با بندگی کردن خود را در مسیرش رها سازی

پرستنده باشی  و  جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

به ژرفی : به باریک بینی و دقت ، عمیقاً

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

 دانایی ، توانایی است و دل افسرده و پیر به آب دانش جوان می شود

از  این پرده برتر سخن‌ راه نیست

ز هستی مر اندیشه آگاه نیست

گفت گو درباره‌ی پس پرده‌ی این عالم مادی راه به جایی نمی برد و آگاهی ای از آن در در دانش ما نیست

با نام خدای زندگانی و اندیشه آغاز می‌کند. تأکید می‌کند که خداوند را با چشم نمی‌توان دید و همینطور وصف و ستایش او آنطور که شایسته است در توان کسی نیست. وظیفه‌ی ما این است که وجود او را تصدیق کنیم و عبادتگر و جویای راه او باشیم.

قبل    بعد

  • ۰ نظر
  • ۲۱ خرداد ۰۲ ، ۱۱:۳۴
  • ✍️ پسر کوهستان
آب حیات

پسر کوهستان
هادی غفاری
اَو حیات : آب حیات

ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﻫﺎ ﺷﻮﻡ،
ﺑﺎﺯ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ،
ﺍﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﺳﺖ؛
ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﺍﺳﺖ،
ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺧﻠﻖ ﮔﺮگ هاﯼ ﻫﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﻫﻮﻝ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﺎﺭﺩ،
ﺗﻮ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺁﺳﯿﺐ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺍﯼ ﭘﻨﺎه گاﻩ ﺍﺑﺪﯼ ! ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺷﻮﯼ ...

دکتر علی شریعتی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب