دوست مهربان
قبل بعد
دل روشن من چو بگذشت ازوی
سوی تخت شاه جهان کرد روی
خواستم برم پایتخت پیش شاه جهان (پادشاه سامانی : نوح ابن منصور)
که این نامه را دست پیش آورم
به پیوند گفتار خویش آورم
پیوند : نظم ، شعر
که یک نسخه از کتاب دقیقی را بدست بیارم و به شعر در آورم
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار
مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن به دیگر کسی
مگر خود درنگم نباشد بسی : مگر اینکه عمرم کفاف ندهد
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همین رنج را کس خریدار نیست
توانایی مالی ندارم و کسی هم هزینه و پاداشی نمی دهد
به شهرم یکی مهربان دوست بود
که با من تو گفتی ز هم پوست بود
ز هم پوست : یکدل
مرا گفت : خوب آمد این رای تو
به نیکی خرامد همی پای تو
رای : فکر ، اندیشه
به نیکی خرامد همی پای تو : در راه مبارکی گام می زنی
نبشته من این دفتر پهلوی
به پیش تو آرم نِگر نغنوی
دفتر پهلوی : کتاب پهلوانی به زبان فارسی پهلوی
نگر نغنوی : زنهار که وقت را به خفتن و آرمیدن از دست ندهی (کار را زود شروع کن)
گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
گشاده زبان : فصاحت
پهلوانی : اشاره به شعر حماسی و پهلوانی
شو این نامهی خسروان بازگوی
بدین جوی نزد مهان آبروی
نامهی خسروان : سرگذشت شاهان (شاهنامه)
چون آورد این نامه نزدیک من
برافروخت این جان تاریک من
قبل بعد