آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

آب حیات

طبیعت ، خرد ، نگاره

سلام خوش آمدید

کیومرث 2

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۴۰۲، ۰۷:۰۴ ق.ظ

قبل    بعد

سیامک خجسته یکی پور داشت

که   نزد نیا   جای دستور   داشت

جای : مقام ، منزلت

دستور : وزیر

سیامک پسری نیک بخت داشت که وزیر بود (اجازه دستور دادن از طرف پدربزرگش داشت)

گرانمایه را     نام    هوشنگ     بود

تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

 

به  نزدِ نیا      یادگارِ پدر

نیا پروریده مر او را به بر

بر : کنار 

نیایَش  به جای    پسر  داشتی

جز او بر کسی چشم نگماشتی

نیا : پدر بزرگ

پدربزرگش (کیومرث) او را مانند پسر خودش می دانست و همیشه مراقبش بود

چو  بنهاد دل کینه   و   جنگ را

بخواند آن گرانمایه هوشنگ را

دل به چیزی نهادن: آماده شدن برای چیزی

همه گفتنی‌ها بدو باز گفت

همه رازها برگشاد از نهفت

نهفت : درون، دل

که من لشکری کرد خواهم همی

خروشی برآورد      خواهم  همی

 

تو را  بود  باید  همی  پیشرو

که من رفتنی‌ام، تو سالار نو

 

پری و پلنگ انجمن کرد و شیر

ز درّندگان  ببر    و    کاس دلیر

 کاس : خوک نر (اینجا گراز)

سپاهی دد و دام و مرغ و پری

سپهدار  با  گیر    و     گُنداوری

گیر : نیرو

گنداوری : دلیری ، پهلوانی

پس پشت لشکر کیومرث شاه

نبیره به پیش اندرون با سپاه

نبیره : نوه

بیامد سیه دیو با ترس و باک

همی بآسمان بر پراگند خاک

 

ز هُرّای     درّندگان      چنگ    دیو

شده سست از خشم کیهان خدیو

هرا : غریو ، خروش

چنگال دیو از خروش درندگان سپاه هوشنگ و نیز از خشم خداوند ناتوان شد.

به هم بر فتادند هر دو گروه

شدند از دد و دام دیوان ستوه

ستوه : درمانده

بیازید چون شیر هوشنگ چنگ

جهان کرد بر دیو نستوه تنگ

نستوه: نشست ناپذیر، شکست ناپذیر، ایستنده، جنگی .

کشیدش سراپای یک‌سر دوال

سپهبد برید آن سر نا‌همال

ناهمال: نالایق، ناهم‌شأن
کشیدش سراپای یک‌سر دوال: پوست او را یکسره کند (کنایه از کشتن)

به پای اندر افگند و بسپرد خوار

دریدش بر او چرم و برگشت کار

چرم : پوست

هوشنگ دیو را به زیر پا انداخت و او را به خواری لگدمال کرد و پوست او را درید و کار به سود هوشنگ عوض شد .

چون آمد مر آن کینه را خواستار

سرآمد     کیومرث    را     روزگار

وقتی (سیامک) کین کشته شدن پسر را گرفت ، کومرث فوت کرد .

برفت و جهان مُردَری ماند ازوی

نگر   تا   که   را   نزد   او    آبروی

 مردری : میراث

جهان    فریبنده      و      گَرد گَرد

ره سود بنمود و خود مایه خَورد

مایه : سود

جهان فریبنده و ناپایدار به مردم راه سود را نشان می‌دهد، اما نه تنها سودی به آن‌ها نمی‌دهد که سرمایه‌ را نیز می‌خورد

جهان سر به سر چو فسانه‌ست و بس

نماند    بد       و      نیک    بر    هیچ‌کس

قبل    بعد

  • ✍️ پسر کوهستان

شاهنامه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آب حیات

پسر کوهستان
هادی غفاری
اَو حیات : آب حیات

ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﻫﺎ ﺷﻮﻡ،
ﺑﺎﺯ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ،
ﺍﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﺳﺖ؛
ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﺍﺳﺖ،
ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺧﻠﻖ ﮔﺮگ هاﯼ ﻫﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﻫﻮﻝ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﺎﺭﺩ،
ﺗﻮ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺁﺳﯿﺐ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ،
ﺍﯼ ﭘﻨﺎه گاﻩ ﺍﺑﺪﯼ ! ﺗﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺷﻮﯼ ...

دکتر علی شریعتی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب