نامه های مونس ۱
🌹 همسر جانم، پناه و آرام جانم 🌹
سلام بر تو،
سلام بر نوری که حتی در تاریکترین شبهای زندگی، راه را روشن میکند
سلام بر نگاهت که خستگیهای روز را از دل میزداید
سلام بر لبخندت که مانند مهتاب روی آبهای آرام، جانم را روشن میکند
سلام بر نامت که در هر نسیم، در قلبم زمزمه میشود
اگر احوال من را بخواهی، بدان که قلبم محکم است
نه از طوفان زندگی میترسم و نه از شبهای تاریک
تنها چیزی که دل مرا میفشارد، دوری توست
و دستهایم تشنهی گرمای دستان توست
"به من نگاه کن، حتی اگر به نگاهت خیره شوم،
میبینم تمام جهان را در چشمانت جمع کردهای"
و من هر روز، در نگاهت، دنیا را دوباره میخوانم 🌊
اینجا، میان خاک و آب، میان نسیم دشت و صدای رودخانه،
عشق ما معنا مییابد
تو پناهی، سایهای بر خاک گرم این سرزمین،
تو آب زلالی که جانم را تازه میکند
هر موج که به ساحل میرسد، پیام دلدادگی من است
و هر باد که در بین گندمزار میوزد، یاد تو را با خود میآورد 🌿
"در دل من تویی، و بس؛
نه زمان میتواند تو را از من بگیرد، نه فاصله"
و من، در کنار تو، حس میکنم که هیچ دوری و هیچ لحظهی تاریکی نمیتواند ما را جدا کند
در شبهای مهتابی، که سکوت رودخانه را در آغوش گرفته،
نام تو را در دلش مینویسم تا همیشه زنده بماند
"عشق تو، شعلهایست که در قلب من نمیمیرد،
و هر نفس من، نام تو را با خود دارد"
و من، هر نفس، این شعله را با تمام وجودم نگه میدارم ❤️
همسرم، بدان که من برای تو ایستادهام
نه برای خودم، نه برای دنیا، بلکه برای عشقی که میان ما جاریست
نه برای داشتن، که برای محافظت
نه برای دیدن، که برای بودن با تو
هر روز با تو بودن، مثل وزش باد در بین گندمزار است
هر لحظه با تو خندیدن، مثل شکفتن گلهای بهاری در دل خاک
و هر شب که مهتاب روی رودخانه میافتد،
میدانم عشق ما بر همه سختیها غلبه خواهد کرد 🌌
دوستت دارم نه به اندازهی نفسهایم،
نه به اندازهی دشت و رود و آسمان،
بلکه فراتر از هر چیزی که میتوان اندازه گرفت
که جان میرود، دنیا میگذرد، اما عشق من به تو، جاودان است 🌹
ای همسرم، پناه و آرام جانم،
در هر نفس، در هر موج، در هر باد و خاک،
تو را میخوانم، و تو در من زندهای
تا وقتی جان دارم، تا وقتی قلب میتپد،
عشق ما همچون رودخانه جاریست،
هرگز نمیایستد، هرگز نمیمیرد 🌊💖
با تمام جان و دل،
همسرت
✍️ #سید_هادی_غفاری
۱۴۰۴/۵/۹ اروند
- ۰۴/۰۹/۲۴