از گل و لای تا نور خدا
✍️ #سید_هادی_غفاری ۱۱دیماه۱۴٠۴
سیلاب آمد،
گل و لای آمد،
جسدِ برادر پیدا شد،
رفیق پیدا شد،
اما محمد…
محمد نه گم شد،
نه ناپدید؛
محمد «منتشر» شد
در دستهایی که بیل گرفتند
در نفَسهایی که در آب گلآلود بند آمد
در آتشی که یکی روشن کرد
در چاییِ داغی که دیگری آورد
در لرزش دست آن پیرمردی که گفت:
«من بلد نیستم، ولی اومدم.»
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
ندا، اینبار نه از کوه،
که از دل مردم برگشته است.
امام علی گفته بود:
مردم یا برادر دینی تو هستند یا همنوع تو.
اینجا هیچکس نپرسید:
تو از کجایی؟
چه فکری داری؟
به که رأی دادی؟
مذهبی؟ بیمذهبی؟
خدا اینبار نه در منبر بود
نه در بخشنامه
نه در بیانیه
خدا در کفشها گلآلود بود
در دستهای یخزده
در آن جوانی که از دهدشت آمد
در آن مردی که از یاسوج
در لباس آن امدادگری که از گچساران
در ماشین خانواده ای که از بهبهان
در آن ناشناسی که نامش گم شد
اما انسانیتش پیدا شد
«دین، پیش از آنکه عبادت باشد، مسئولیت است.»
بیمدیریتی عریان است
مثل زمستان
مثل سرما
مثل نبودِ لباس غواصی
مثل نبودِ نظم
مثل خطر تصادف
مثل آشفتگی
مثل نبود چادر اسکان و گرم کننده
اما مردم،
آنجا که ساختار فرو میریزد
«اخلاق را سازماندهی میکنند»
«دینداری یعنی مسئولیتپذیری در همین دنیا»
«اخلاق یعنی کاستن از رنج دیگران،
حتی وقتی نفعی برای تو ندارد.»
اینجا مردم
نه دنبال ثواباند
نه دنبال قهرمان شدن
نه دنبال تصویر
فقط دنبال محمدند
و محمد، بهانه است
اصل، «ما» هستیم.
«هوا بس ناجوانمردانه سرد است»
اما این مردم
ناجوانمردانه سردی نکردند
شب را شرمنده کردند
روز را خجالت دادند
یکی هیزم آورد
یکی آش
یکی بیل دستی
یکی لودر
دیگری بیل مکانیکی
چند نفر کیلومتر ها دورتر کنار رودخانه ای برایش ساز و دهل زدند
یکی فقط گفت:
«خسته نباشید»
و همان،
به اندازه یک بخاری کار کرد و به دلها حرارت داد
«گاهی یک جمله،
از هزار پتو گرمتر است.»
چند پیشنهاد ساده:
- پشتیبانی ساده اما حیاتی (زدن چادر پشتیبانی یا موکب سیار)
- مدیریت عملیات با تیم حلال احمر
- چادر گرم
- لباس ضدآب و چکمه
- نوشیدنی گرم پرکالری (چای شیرین، سوپ، قهوه)
- بیسکویت، خرما، شکلات
- چراغ پیشانی و نور کافی شبانه
- حفاظت از جان جستجوگران
- نوبتیکردن حضور در آب
- محدودیت زمان در سرما
- گرمکردن فوری بعد از خروج از آب
- چند نفر نوبتی فقط مراقب تصادف و شلوغی باشد
- ثبت و مستندسازی مردمی
نه برای نمایش
برای پاسخگویی آینده
برای یادآوری اینکه مردم، تنها نبودند
محمد اگر پیدا شود
یک تن پیدا شده
اگر هم پیدا نشود
چیزی پیدا شده که گم نمیشود:
اینکه
در بدترین شرایط
وقتی مدیریت نیست
وقتی سرما هست
وقتی خطر هست
«انسان هنوز هست»
و این،
قویترین شکل مقاومت است.
کمک کنیم
نه فقط برای یافتن محمد
بلکه برای حفظ این شعله
این حرکت خودجوش
این لحظهی نابِ اخلاق جمعی
حتی اگر
کاری از دستمان برنمیآید
همان «خسته نباشید»
همان دیدهشدن
همان قدردانی
خودش
یک عمل اخلاقی کامل است.
و در جایی در عمق تاریخ سروده شده:
این قافله عزم کربلا دارد
نه،
این قافله عزم انسانشدن دارد.
- ۰۴/۱۰/۱۳