مقدمه - آیههایی برای راه رفتن
يكشنبه, ۲۰ بهمن ۱۴۰۴، ۰۳:۵۸ ب.ظ
بعضی شبها،
وقتی خانه آرام میشود،
صداها عقب مینشینند
و چراغها یکییکی خاموش میشوند،
من میمانم و کتابی
که سالهاست کنار دستم بوده
اما کمتر با من راه آمده است.
قرآن همیشه محترم بوده،
اما کمتر همقدم.
بیشتر خوانده شده،
کمتر زیسته.
میان همین زندگیِ معمولی،
میان سؤالهای بیجواب،
دلزدگیها،
و خستگیِ روزهایی که شبیه هم تکرار میشوند،
فهمیدم مسئله این نیست که قرآن سخت است؛
مسئله این است که ما بلد نبودیم
داستانش را بشنویم.
از همینجا
ایدهی این کار شکل گرفت.
میخواهم قرآن را
نه فقط بخوانم،
بلکه روایت کنم.
آیهبهآیه.
قدمبهقدم.
هر آیه،
یک داستان تازه.
داستانهایی کوتاه،
خواندنی،
امروزی،
که هم لذتِ قصه داشته باشند
و هم در دلشان
ترجمه،
تفسیر،
نکتههای اخلاقی،
احکامی
و پرسشهای قرآنی
بیسروصدا جا بگیرند.
نه به شکل درس،
نه با زبان خطابه،
بلکه در قامت زندگی.
قرار است هر آیه
بهانهای باشد
برای ایستادن،
دیدن،
و دوباره راه افتادن.
این نوشتهها
هم میتوانند
یک داستان کوتاه باشند برای خواندن،
و هم پلی آرام
برای نزدیک شدن به قرآن؛
برای کسی که سالهاست
از آن دور افتاده،
یا با آن انس نگرفته،
یا در فضایی بزرگ شده
که دین در آن غریبه بوده است.
قرار ما این است
صفحهبهصفحه جلو برویم؛
همقدم با قرآن عثمانطه.
هر صفحه،
یک پست.
و در دل هر صفحه،
آیهها
با داستانهای خودشان نفس بکشند.
این مسیر را
اول از همه
برای خودم مینویسم؛
برای دلی که میخواهد
قرآن را از طاقچه پایین بیاورد.
برای دخترانم،
تسنیم و تبسم،
که ایمان را
نه با ترس،
که با فهم و لمس بشناسند.
برای پسرم،
مهدی،
که بداند دین
میتواند راه باشد،
نه دیوار.
و بعد،
برای هر کسی
که دلش میخواهد
قرآن را
وسط زندگی ببیند،
نه فقط در کتابخانه.
در این نوشتهها
ممکن است گاهی
به جملهای یا نگاهی بر بخورید
که از زبانِ مفسر، شاعر، فیلسوف، متکلم،
دانشمند یا نویسندهای آمده
که شاید در نگاه شما
یا حتی در نگاه خود من،
از همهی جهات پذیرفتهشده نباشد.
این انتخابها
به معنای تأیید کامل آن اشخاص
در ساحت فکری، سیاسی یا اعتقادی نیست.
من در این مسیر
دنبال «اسمها» نیستم،
دنبال «کلامِ خوب»م.
اگر سخنی
نوری داشته باشد،
کمکی به فهم آیه بدهد،
یا دری را در دل و ذهن باز کند،
آن را کنار آیه مینشانم؛
حتی اگر با همهی جهانبینیِ گویندهاش
همراه نباشم.
و یک نکتهی مهم را
لازم میدانم روشن بگویم
تا سوءتفاهمی شکل نگیرد:
این نوشتهها
دعوت به دینی بیمرز و بیدرد نیست.
من به قرائتی از اسلام باور دارم
که فقط «نوازش» نیست
و فقط «نهیب» هم نیست.
قرآن را
کتابِ رحمت میدانم
و همزمان
کتابِ ایستادن،
مرز کشیدن،
و «نه» گفتن در جای درست.
رحمانیت،
وقتی معنا دارد
که کنار عدالت بایستد.
و صلابت،
وقتی مشروع است
که از عقل و اخلاق جدا نشود.
در این مسیر،
هم جاذبه هست
و هم دافعه؛
اما هر دو
در جای خود،
به اندازه،
و بر مدار حق.
اگر در این نوشتهها
نرمی میبینید،
از سر بیموضعی نیست.
و اگر جایی صلابت هست،
از سر تندروی نیست.
این پروژه
نه تبلیغ دینی بیدندان است
و نه تکرار قرائتی خشن؛
تلاشی است
برای نزدیک شدن
به اسلامی که قرآن معرفی میکند:
رحیم،
اما جدی؛
مهربان،
اما مرزبانی بلد.
اگر جایی
این نوشتهها به دلت نشست یا ننشست،
اگر نکتهای را بهتر فهمیدی
یا جایی پرسشی در تو ماند،
اگر نقدی داشتی
یا پیشنهادی برای بهتر شدن،
خوشحال میشوم بنویسی.
این نوشتهها
قرار نیست بینقص باشند؛
قرار است زنده باشند.
و این فقط آغاز راه است.
آیههایی برای راه رفتن
قصههاییاند
برای قدم برداشتن
با قرآن،
وسط زندگی.
سید هادی طباطبایی
۱۹ بهمن ماه ۱۴۰۴
وقتی خانه آرام میشود،
صداها عقب مینشینند
و چراغها یکییکی خاموش میشوند،
من میمانم و کتابی
که سالهاست کنار دستم بوده
اما کمتر با من راه آمده است.
قرآن همیشه محترم بوده،
اما کمتر همقدم.
بیشتر خوانده شده،
کمتر زیسته.
میان همین زندگیِ معمولی،
میان سؤالهای بیجواب،
دلزدگیها،
و خستگیِ روزهایی که شبیه هم تکرار میشوند،
فهمیدم مسئله این نیست که قرآن سخت است؛
مسئله این است که ما بلد نبودیم
داستانش را بشنویم.
از همینجا
ایدهی این کار شکل گرفت.
میخواهم قرآن را
نه فقط بخوانم،
بلکه روایت کنم.
آیهبهآیه.
قدمبهقدم.
هر آیه،
یک داستان تازه.
داستانهایی کوتاه،
خواندنی،
امروزی،
که هم لذتِ قصه داشته باشند
و هم در دلشان
ترجمه،
تفسیر،
نکتههای اخلاقی،
احکامی
و پرسشهای قرآنی
بیسروصدا جا بگیرند.
نه به شکل درس،
نه با زبان خطابه،
بلکه در قامت زندگی.
قرار است هر آیه
بهانهای باشد
برای ایستادن،
دیدن،
و دوباره راه افتادن.
این نوشتهها
هم میتوانند
یک داستان کوتاه باشند برای خواندن،
و هم پلی آرام
برای نزدیک شدن به قرآن؛
برای کسی که سالهاست
از آن دور افتاده،
یا با آن انس نگرفته،
یا در فضایی بزرگ شده
که دین در آن غریبه بوده است.
قرار ما این است
صفحهبهصفحه جلو برویم؛
همقدم با قرآن عثمانطه.
هر صفحه،
یک پست.
و در دل هر صفحه،
آیهها
با داستانهای خودشان نفس بکشند.
این مسیر را
اول از همه
برای خودم مینویسم؛
برای دلی که میخواهد
قرآن را از طاقچه پایین بیاورد.
برای دخترانم،
تسنیم و تبسم،
که ایمان را
نه با ترس،
که با فهم و لمس بشناسند.
برای پسرم،
مهدی،
که بداند دین
میتواند راه باشد،
نه دیوار.
و بعد،
برای هر کسی
که دلش میخواهد
قرآن را
وسط زندگی ببیند،
نه فقط در کتابخانه.
در این نوشتهها
ممکن است گاهی
به جملهای یا نگاهی بر بخورید
که از زبانِ مفسر، شاعر، فیلسوف، متکلم،
دانشمند یا نویسندهای آمده
که شاید در نگاه شما
یا حتی در نگاه خود من،
از همهی جهات پذیرفتهشده نباشد.
این انتخابها
به معنای تأیید کامل آن اشخاص
در ساحت فکری، سیاسی یا اعتقادی نیست.
من در این مسیر
دنبال «اسمها» نیستم،
دنبال «کلامِ خوب»م.
اگر سخنی
نوری داشته باشد،
کمکی به فهم آیه بدهد،
یا دری را در دل و ذهن باز کند،
آن را کنار آیه مینشانم؛
حتی اگر با همهی جهانبینیِ گویندهاش
همراه نباشم.
و یک نکتهی مهم را
لازم میدانم روشن بگویم
تا سوءتفاهمی شکل نگیرد:
این نوشتهها
دعوت به دینی بیمرز و بیدرد نیست.
من به قرائتی از اسلام باور دارم
که فقط «نوازش» نیست
و فقط «نهیب» هم نیست.
قرآن را
کتابِ رحمت میدانم
و همزمان
کتابِ ایستادن،
مرز کشیدن،
و «نه» گفتن در جای درست.
رحمانیت،
وقتی معنا دارد
که کنار عدالت بایستد.
و صلابت،
وقتی مشروع است
که از عقل و اخلاق جدا نشود.
در این مسیر،
هم جاذبه هست
و هم دافعه؛
اما هر دو
در جای خود،
به اندازه،
و بر مدار حق.
اگر در این نوشتهها
نرمی میبینید،
از سر بیموضعی نیست.
و اگر جایی صلابت هست،
از سر تندروی نیست.
این پروژه
نه تبلیغ دینی بیدندان است
و نه تکرار قرائتی خشن؛
تلاشی است
برای نزدیک شدن
به اسلامی که قرآن معرفی میکند:
رحیم،
اما جدی؛
مهربان،
اما مرزبانی بلد.
اگر جایی
این نوشتهها به دلت نشست یا ننشست،
اگر نکتهای را بهتر فهمیدی
یا جایی پرسشی در تو ماند،
اگر نقدی داشتی
یا پیشنهادی برای بهتر شدن،
خوشحال میشوم بنویسی.
این نوشتهها
قرار نیست بینقص باشند؛
قرار است زنده باشند.
و این فقط آغاز راه است.
آیههایی برای راه رفتن
قصههاییاند
برای قدم برداشتن
با قرآن،
وسط زندگی.
سید هادی طباطبایی
۱۹ بهمن ماه ۱۴۰۴
- ۰۴/۱۱/۲۰