غزل یلدا ۱
دوشنبه, ۲ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۵۹ ق.ظ
✍️ #پسر_کوهستان ۱دیماه۱۴۰۴ دهدشت
شبی که دورِ چراغِ خانه جمعِ ما کامل شد
خدا میانِ نگاهِ همسر و فرزند، نازل شد
سکوتِ پدرانه، دعای مادر آرام
دل از هیاهوی جهان، اندکاندک عاقل شد
انارِ سرخ ترک خورد و قصه آهسته گفت
که عشق، زخمِ قشنگیست، اگر چه مشکل شد
نه فالِ ترس، نه دودِ گریز از حقیقتِ خویش
نگاهِ رفیق، دلیلِ ماندن و دلدل شد
نشستم با خودِ تنها، میانِ شک و یقین
سحر نیامده فهمیدم صبر، خودش منزل شد
عبادت از لبخندِ سادهی خانواده گذشت
خدا همانجاست که دل، از خودش غافل شد
شبِ یلدا گذشت، اما روایت این بود
کسی که عاشقِ انسان شد، همیشه کامل شد
- ۰۴/۱۰/۰۲