رفیق ۱
✍️ #پسر_کوهستان ۲۴آذرماه۱۴۰۴ یاسوج
بگذار تا در خوابهای شبانهات صدای دل من
به گوش تو برسد، همچون نسیمی که از باغهای دور میآید.
دستهای مهربانم به آرامی بر سرت بنشیند
که در این شبهای پر از سکوت، تنها تویی که در دل من
یادِ آن روزهای شاد رفاقت، همیشه در دل میتابد.
---
در هر قدمی که میزنی، نورِ خورشید از تو میجوشد
و در هر نگاهت، دریاهایی از طراوت و زندگی شکوفا میشود.
همچون برگی که در باد، آرام به دریا میافتد
تو در دل من جا داری، با قلبی که پر از مهربانی است
و هیچ کلمهای نمیتواند عشق تو را در دل بگنجاند.
---
در این دنیای شلوغ، تو همیشه کنار من بودی
همچون سایهای که در آفتاب همیشه بر دوش من میافتد.
رفیقِ من، در روزهای سخت، در لحظات بیقرار
دستت به دست من بوده و به من آموختی که همیشه در دلِ رفیق
بهاری تازه و نوری بیپایان هست.
---
ای رفیقِ عزیزم، تو ماهی در دل دریا هستی
که در کنارم بودن، همهی تاریکیها را از بین میبرد.
هرگاه به یاد تو میافتم، برگهای سبز زندگی
در دلِ قلبم شکوفه میزنند و بوی دوستیات همهجا را پر میکند.
---
این غزل، هدیهای است از دلِ پر محبت من به تو
که در خاطراتم همیشه همچون پرندهای خوشآواز پرواز میکنی.
رفیقِ عزیزم، دوستیات همچون آفتابِ صبح است
که هیچگاه از دلِ من دور نمیشود و همیشه نورش بر من میتابد.
- ۰۴/۰۹/۲۵

چه خوش میگوید این کوهستان نشین
که خود گهی آب و گهی باد و گهی آتش به سر دارد